درس بیست و سوم // شبنـم عشـق
یکی از آثار بزرگ و جاودان نثر عرفانی، کتاب « مرصاد العباد » اثر نجم الدین رازی « دایه » (570 –654) از عرفای بزرگ قرن هفتم است . مؤلف این کتاب را در « گیرودار » حمله ی مغول در سال 618 نگاشته و در آن به بررسی مهم ترین مسائل عرفانی پرداخته است . نثر کتاب روان و گیراست و برخی اصطلاحات عرفانی ، تفسیر ، آیات ، احادیث ، احوال ، سخنان و اشعار بزرگ در آن بیان شده است .
مضمون درس : آغاز خلقت انسان
* مجموعه ای می بایست از هر دو عالم روحانی و جسمانی که هم محبت و بندگی به کمال دارد و هم علم و معرفت به کمال دارد تا بار امانت مردانه و عاشقانه در سفت جان کشد .
حق – تعالی – چون اصناف موجودات می آفرید از دنیا و آخرت و بهشت و دوزخ . وسایط گوناگون در هر مقام برکار کرد. چون کار به خلقت آدم رسید، گفت : « اِنی خالِقٌ بَشَراً مِن طینٍ» خانه ی آب و گل آدم ، من می سازم بی واسطه ؛ که در او گنجِ معرفت تعبیه خواهم کرد .
واژگان
بارِ امانت : امانتی که به انسان سپرده شد ، برخی آن را عشق و مسئولیت می دانند و برخی ولایت حضرت علی
سفت : دوش ، کتف
اصناف : انواع
وسایط : واسطه ها
تعبیه: قراردادن
آرایه) بار امانت تلمیح دارد به آیه ی72 سوره ی احزاب « انا عَرَضنا الاَمانةَ عَلَی السَمواتِ و الارضِ و الجِبالِ فَاَبَینَ اَن یَحمِلنَها و اَشفَقنَ مِنها و حَمَلَهَا الانسانُ اِنهُ کانَ ظلوماً جهولاً » ما امانت را بر آسمانها و زمین ها و کوه ها عرضه کردیم پس از پذیرفتن و حمل آن خودداری کردند و از آن هراسناک بودند و انسان آن را بر دوش کشید به درستی که او ستمگر و نادان بود / سُفت جان : اضافه ی استعاری / بار امانت : اضافه ی تشبیهی / اِنی خالِقُ بَشَراً مِن طینٍ تضمین آیه ی 71 سوره ی ص / خانه ی آب و گل : استعاره از جسم / گنج معرفت : اضافه ی تشبیهی
معنی ) 1 . مجموعه ای (انسان) باید خلق می شد که مرکب باشد از عالم روح و جسم که هم عشق و هم بندگی را درحد کمال داشته باشد و هم دانش و شناخت را تا بتواند بار امانت (عشق) را شجاعانه و عاشقانه و با تمام وجود و از صمیم جان حمل نماید .
2 . خداوند متعال وقتی که انواع موجودات را آفرید از مخلوقات دنیایی و آن جهانی و بهشتی و جهنمی ، در ساختن هر چیزی از واسطه و وسیله ای استفاده کرد .
3 . وقتی هنگام خلق حضرت آدم شد خداوند فرمود من بشری از گلِ می آفرینم .
4 . من قالب و جسم آدم را خودم خواهم ساخت بدون هیچ واسطه ای ، بخاطر آنکه گنج معرفت ( عشق ) را درون این قالب قرار خواهم داد .
* پس جبرئیل را بفرمود : برو از روی زمین یک مشت خاک بردار و بیاور جبرئیل (ع) برفت خواست که یک مشت خاک بردارد. خاک سوگند برداد : به عزت و ذوالجلالی حق که مرا مبر که من طاقت قرب ندارم. و تاب آن نیارم. جبرئیل چون ذکر سوگند شنید به حضرت بازگشت گفت: خداوندا، تو داناتری . خاک تن در نمی دهد میکائیل را بفرمود : تو برو . او برفت؛ همچنین سوگند برداد اسرافیل را فرمود تو برو . او برفت ؛ همچنین سوگند برداد : بازگشت . حق – تعالی – عزرائیل را بفرمود : برو ؛ اگر به طوع و رغبت نیاید ، به اکراه و اجبار برگیر و بیاور عزرائیل بیآمد و به قهر یک قبضه ی خاک از روی جمله ی زمین برگرفت.
واژه نامه و توضیحات
جبرئیل : فرشته ی وحی عزرائیل : فرشته ی مرگ
ذوالجلالی : صاحب بزرگی طوع : میل و رغبت
قُرب : نزدیک اکراه : ناپسندی
تاب : توانایی قهر : زور
میکائیل : فرشته ی تقسیم روزی قبضه : مشت
اسرافیل : فرشته ای که در صور خواهد دمید و در قیامت این کار رخ خواهد داد .
جمله : تمام حضرت : درگاه
آرایه ) خاک سوگند داد .... : تشخیص / طوع و رغبت با اکراه و اجبار طباق یا تضاد دارد
معنی ) 1 . سوگند به بزرگی و عظمت الهی که مرا مبر زیرا من طاقت نزدیکی به خداوند را ندارم و تحمل آن را ندارم .
2 . خاک نمی پذیرد و راضی نمی شود .
3 . اگر از روی میل و رغبت نیامد با اجبار و سختی بردار و بیاور.
4 . با خشم یک مشت خاک از روی تمام زمین برداشت .
* جملگی ملائکه را در آن حالت انگشت تعجب در دندان تحیر بماند . الطاف الوهیت و حکمت ربوبیت به سر ملائکه فرو می گفت : « اِنی اعلم ما لا تعلمون » شما چه دانید که ما را با این مشتی خاک از ازل تا ابد چه کارها در پیش است ؟
معذورید که شما را سر و کار با عشق نبوده است .
روزکی چند صبر کنید تا من بر این یک مشت خاک دست کاری قدرت بنمایم تا شما در این آینه نقشهای بوقلمون ببینید اول نقش آن باشد که همه را سجده ی او باید کرد پس از ابر کرم ، باران محبت بر خاک آدم بارید و خاک را گل کرد و به ید قدرت در گل از گل دل کرد .
واژه نامه و توضیحات
تحیر : حیرت و سرگردانی ازل : زمان بی آغاز
الطاف : لطف ها ابد : زمان بی پایان
الوهیت : خداوندی دستکاری : مهارت و توانایی
حکمت : دانش بوقلمون : رنگارنگ
ربوبیت : پروردگاری ید : دست
سر : ضمیر و باطن
دستور ) روزکی : ک نشانه ی تصغیر / انگشت تعجب اضافه ی اقترانی / دندان تحیر : اضافه ی اقترانی /
آرایه ) تضمین آیه ی 30 سوره ی بقره / ازل و ابد تضاد / آینه : استعاره از آفرینش / ابر کرم : اضافه ی تشبیهی / باران محبت : اضافه ی تشبیهی / ید قدرت : اضافه ی استعاری / گل و دل جناس
معنی ) 1 . در آن حال همه ی ملائکه دچار تعجب و حیرت شدند .
2 . توجه الهی و دانش خداوندی به درون فرشتگان می گفت : من چیزهایی می دانم که شما نمی دانید .
3 . چند روز صبر کنید تا من بر این مشت خاک مهارت و قدرت خود را آشکار کنم تا جلوه های رنگارنگ را در آفرینش انسان ببینید .
4 . با کرم خود عشق را بر خاک آدم وارد کرد و آن را خمیر کرد و با قدرت و توانایی خود از آن خمیر دل را به وجود آورد .
از شبنم عشق خاک آدم گل شد صد فتنه و شور در جهان حاصل شد
سر نشتر عشق بر رگ روح زدند یک قطره فرو چکید و نامش دل شد
* جمله ی ملا اعلی ، کروبی و روحانی در آن حالت متعجب وار می نگریستند که حضرت جلت به خداوندی خویش در آب و گل آدم چهل شبا روز تصرف می کرد .
گل آدم را در تخمير انداخته که « خَلَقَ الانسانَ مِن صلصالٍ کَالفَخار » و در هر ذره از آن گل، دلی تعبیه می کرد و آن را به نظر عنایت پرورش می داد و حکمت با ملائکه می گفت: شما در گل منگرید؛ در دل نگرید .
واژه نامه و توضیحات
نشتر : چاقوی فلزی نوک تیز حضرت جلت : درگاه عظمت الهی
ملأاعلی : عالم بالا و فرشتگان شباروز : شبانه روز
کروبی و روحانی : فرشتگان مقرب و موجودات عالم بالا تخمیر : سرشتن
آرایه ) شبنم عشق : اضافه تشبیهی / سر نشتر عشق : اضافه ی تشبیهی / رگ روح : اضافه ی استعاری / تضمین آیه ی 14 سوره ی الرحمن
معنی ) 1 . با عشق خاک آدم سرشته شد و فتنه و شوری در جهان به وجود آمد .
2 . با عشق رگ روح را شکافتند قطره خونی چکید و نام آن را دل نهادند .
3 . انسان را از گل خِشک همچون سفال آفرید .
* همچنین چهل هزارسال قالب میان مکّه و طایف افتاده بود.
چون کار دل به این کمال رسید، گوهری بود در خزانه ی غیب که آن را از نظر خازنان پنهان داشته بود وخزانه داری آن به خداوندی خویش کرده، فرمود که آن را هیچ خزانه لایق الاّ حضرت ما یا دل، آدم آن چه بود ؟ گوهر محّبت بٌود که در صدف امانت معرفت تعبیه کرده بودند و بر مٌلک و ملکوت عرضه داشته، هیچ کس استحقاق خزانگی و خزانه داری آن گوهر نیافته خزانگی آن را دل آدم لایق بود که به آفتاب نظر پرورده بود. و به خزانه داری آن جان آدم شایسته بود که چندین هزار سال از پرتو نور احدیّت پرورش یافته بود.
لغت) طائف: شهری در عربستان / خزانه: مخزن / خازنان: خزانه داران / احدیّت: یکتایی
آرایه) گوهر محبّت: اضافه ی تشبیهی/ صدف امانت معرفت: اضافه ی تشبیهی / مٌلک و ملکوت: جناس، اشتقاق/ آفتاب نظر: اضافه ی تشبیهی/ نور احدیت: اضافه ی تشبیهی
معنی). آن گوهر عشق بود که در صدف نگه داری شناخت قرار داده بود و بر تمام خلقت عرضه کرد و هیچ کس شایستگی حفاظت آن گوهر را نداشت دل آدم سزاوار حفاظت آن بود زیرا که با توجّه به عنایت الهی پرورده شده بود.
* هر چند که ملایکه درآدم تفرّس می کردند، نمی دانستند که این چه مجموعه ای است تا ابلیس پرتلبیس یک باری گرد او طواف می کرد و بدان یک چشم، اعورانه بدو در می نگریست .
پس چون ابلیس گرد جمله ای قالب آدم بر آمد، هر چیزی را که بدید از او اثری، باز دانست که چیست امّا چون به دل رسید، دل را بر مثال کوشکی یافت در پیش او از سینه میدانی ساخته چون سرای پادشاهان. هر چند کوشید که راهی یابد تا در اندرون دل در رود، هیچ راه نیافت. با خود گفت: هر چه دیدم سهل بود، کار مشکل اینجاست.
اگر مارا وقتی آفتی رسد ازین شخص، ازین موضع تواند بود و اگر حق – تعالی- را با این قالب سروکاری باشد یا تعبیه ای دارد، درین موضع تواند داشت. با صد هزار اندیشه نومید از در دل بازگشت.
لغت) تفرّس: دریافت به فراست/ تلبیس: حیله/ طواف: گردیدن به دور چیزی / اعورانه: یک چشمی/ کوشک: قصر/ سهل: آسان/ موضع: جایگاه
دستور) اعورانه: قید
آرایه) دل به قصر تشبیه شده/ سینه به میدان تشبیه شده/ دردل: اضافه ی استعاری
معنی)1. هر اثری را که می دید می شناخت.
2. اگروقتی به ما آسیبی برسد از این قالب، از این ناحیه (دل) خواهد بود.
* ابلیس را چون در دل آدم بار ندادند ودست رد به رویش نهادند، مردود همه ی جهان گشت.
ملایکه گفتند: چندین گاه است تا درین مشتی خاک به خداوندی خویش دست کاری می کنی وعالمی دیگر ازین مشتی خاک بیافریدی ودر آن خزاین بسیار دفین کردی وما را بر هیچ اطلاعی ندادی وکس را از ما محرم این واقع نساختی، باری با ما بگوی این چه خواهد بود؟
خطاب عزّت در رسید که « انّی جاعل فی الارض خلیفة» من در زمین، حضرت خداوندی را نایبی می آفرینم امّا هنوز تمام نکرده ام.1 این چه شما می بینید، خانه ی اوست ومنزلگاه و تختگاه اوست. چون او را برتخت خلافت نشانم جمله او را سجود کنید.
لغت)مردود: رانده شده/ دفین: دفن شده/ نایب: جانشین/ بار: اجازه
دستور) دست رد: اضافه ی اقترانی
آرایه) تضمین آیه ی 30 سوره ی بقره
معنی). خداوند از سر عزیزی جواب داد که من در زمین جانشین قرار می دهم امّا هنوز تمام نکردم
خود آزمایی درس بیست وسوم
1- با توجّه به رباعی « از شبنم عشق» خاک آدم گل شد... که در متن درس آمده، دل محصول چه چیزی است؟
حاصل عشق وروح است
2- شیطان، رجیم (=رانده شده از بارگاه الهی ) است، نویسنده علت مردود بودن شیطان را چه می داند؟
بار نیافتن در دل حضرت آدم و دست رد بر سینه ی او آمدن و مردود جهان شدن.
3- به کمک دبیر خود غزلی از حافظ را که در آن به داستان خلقت انسان اشاره شده است، پیدا کنید.
دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند گل آدم بسرشتند وبه پیمانه زدند
آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه ی فال به نام من دیوانه زدند
ساکنان حرم ستر وعفاف ملکوت بامن راه نشین باده مستانه زدند
جنگ افتاد ودو ملت همه را عذر بنه چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد صوفیان رقص کنان ساغرشکرانه زدند
آتش آن نیست که از شعله ی او خندد شمع آتش آن است که در خرمن پروانه زدند
کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند
به جهت تنگنای زمانی برای ارائه ی کامل مطالب و نکات ادبی